پایبندی به چهارچوب تا کجاست؟
17 اردیبهشت 1389 2:30 بֽظֽ

موضوعی که در مورد آن سوالات زیادی دارم پایبندی است. اینکه یک شخص در زندگی خود باید به چیزهایی پایبند باشد یا خیر؟ یعنی در زندگی خود باید چهارچوبی را برای خود تعریف کند و به آن پایبند باشد و یا خیر. البته اینکه هر آدمی باید چهارچوبی برای خودش داشته باشد حداقل برای خودم به اثبات رسیده است. چهارچوب یعنی مشخص کردن استراتژی. واضح است مشخص کردن چهارچوب براساس رسیدن به هدفی تعیین می‌شود. بنابراین مشخص کردن و قراردادن چهارچوب برای رسیدن به یک هدف یعنی تعیین استرانژی. یعنی اینکه خود را داخل یک دالان حرکت دهیم برای سیر به هدف. البته این چهارچوب چقدر می‌تواند وسعت داشته باشد، موضوع اصلی من نیست. موضوع این است که پایبندی به یک چهارچوب که البته چهارچوب فکری منظورم است تا چه اندازه باید پررنگ باشد.

وفای به عهد یک اصل ثابت شده

به قول معروف وفاداری به چهارچوب باید تا کجا ادامه یابد. چیزی که مشخص است اینکه خدا به وفای به عهد و وفاداری به تعهدات توصیه مکرر فرموده است و آن را یک اصل برای آدمی دانسته. به طوریکه خیانت را جزو گناهان کبیره شمرده. اما این وقتی است که یک عهدی در میان باشد. اگر عهدی در میان نباشد پایبندی و وفاداری باید تا کجا ادامه یابد. یعنی اگر موضوع یک طرفه باشد آن وقت چه؟

امنیت جانی و مالی اصل حفظ چهارچوبها

در اینجا ۲ نوع می‌توان طرح موضوع کرد. یکی اینکه انسان تاجاییکه از نظر جانی و مالی تحت فشار قرارنگرفته باید پایبندی خود را به چهارچوبهایی که برای خودش درنظرگرفته، حفظ کند. اینجا امنیت جانی و مالی به عنوان یک شرط درنظر گرفته شده است که به نظر منطقی می‌رسد. خوب اما با فرض اینکه این شروط مورد تایید عقل و دین باشد پس نباید به کسانیکه در شب قبل از واقعه کربلا امام حسین(ع) را تنها گذاشتند نکوهشی وارد کرد. خوب امام که اتمام حجت کرده بود و خبر از تهدیدات جانی آنها داده بود. عهد را نیز از گردن آنها برای بودن آزاد کرده بود. بنابراین از آنجا که با ماندنشان امنیت جانی آنها تهدید می‌کرد و عهدی نیز باقی نبود بنابراین یارانی که شب هنگام قافله را ترک کردند از نظر عقلی و دینی باید موجه رفتار کرده باشند! که البته منطقی به نظر نمی‌رسد و  همواره از سوی علما نیز مورد نکوهش بوده‌اند.

خوب اینجا موضوع تقیه چه می‌شود. همانطور که می‌دانیم تقیه یعنی مسلمان در صورت عدم وجود امنیت جانی از انجام برخی اعمال پرهیز کند. پس این موضوع که با مورد طرح شده یاران امام حسین(ع) در تناقض است. با فرض اینکه تقیه را باید به جا اورد پس در زمان فشار و زور نباید انتظار رفتار طبیعی داشت.

امنیت جانی حد حفظ چهارچوبهاست

خوب شاید اینطور بیان شود که اگر امنیت مالی را از شروط مطرح شده حذف کنیم حدی را بتوان برای پایبندی به چهارچوب‌ها درنظر گرفت. با این وصف نیز نمی‌توان تعریف جامعه ارائه داد. از آنجاکه در زمان‌های دور گذشته امنیت مالی زیاد مطرح نبود و اکثر انسان‌ها زندگی حداقلی را از نظر مالی داشتند و اکثرا با بهره از یک درآمد خصوصی همچون کشاورزی و دامداری و یا خرید و فروش گذران زندگی می‌کردند مشکلی از این بابت دیده نمی‌شد. اما در عصر حاضر امنیت مالی اهمیتی کمتر از امنیت جانی ندارد. در عصر ما شاید به جرات بتوان امنیت جانی و مالی را در یک ترازو قرار داد و یک شخص را که امنیت مالی ندارد نتواند امنیت جانی را نیز برای دراز مدت برای خودش حفظ کند.

پس هنوز جواب مشخصی برای حدود پایبندی به چهارچوبهای نتوان ارائه داد.

حفظ پایبندی تا نهایت

اما نوع دوم نگاه اینطور بیان می‌شود که شخص باید تا نهایت این چهارچوب را برای خودش حفظ و به آن پایبند باشد. خوب اینجا از یک بعد که نهایت یک امر مطلق است و مطلق در امور آدمی که دارای نقصان است راهی ندارد نباید درست به نظر رسد. از طرفی دیگر علمای دینی و علمی را به یاد دارم که کسانیکه (غیر از معصومین) علارغم خطر امنیت جانی و مالی خود و خانواده‌شان تا انتها چهارچوب را رعایت کرده‌اند مورد انتقاد قرار داده‌اند.

مثلا در موضوعی که مربوط بود به هیتلر یادم هست که یکی از دانشمندان به نام که -من لیاقت داشتم در درسش حضور داشته باشم- در بحث هیتلر و یارانش که تا آخرین زمان از عمر خود علارغم فشار و مشکلاتی که برایشان بود وفادار به چهارچوب و نظام فکری خود بودند و در این راه جان خود را فدا کردند، انتقادات توام با نکوهش زیادی را مطرح می‌کردند. البته همین موضوع نیز از طرف یکی از علمای دینی بنام معاصر را نیز شخصا دریافت داشته‌ام.

نبود اعتقاد عملی در حفظ چهارچوبها

پس اینجاست که باید مطرح کرد پایبندی به چهارچوب باید تا کجا ادامه داد. در دوره حاضر وقتی نگاهی به نسل خودم و نسلهای قبل و بعد می‌اندازم می‌بینم که پایبندی به خیلی از مباحث همچون مباحث اخلاقی، دینی، فرهنگی با سیر زمان کمتر می‌شود که البته مشاهدات من اینگونه است. به طوریکه امروزه در کشورمان خیلی از اشخاص را می‌توان یافت که به راستی پایبندی عملی به موضوع مشخصی را ندارند و شاید در حد سخن پایبندی‌های خاصی مورد تاییدشان باشد اما در عمل حرکت با تعبیه دلایلی از آن طفره می‌روند. البته هنوز هستند کسانیکه پای خیلی از چهارچوبها ایستاده اند و با پرداخت هزینه‌های دائمی زیادی پایبند بوده‌اند.

با این حال علمای دینی، علمی و فیلسوفان چه می‌گویند. ازانجاییکه پایبندی در نظام‌های دینی، دنیوی تعاریف گوناگونی داشته بنابراین نیاز است از منظر هرکدام به بررسی موضوع پرداخت هرچند که این را قبول دارم که نظام دینی بیانگر کلی نظام دنیوی است با بیان اینکه علمای هرناحیه مستقل از یکدیگر هستند.


نوع مطلب: