گاهی هیچ به آن فکر نمی کنیم
8 بهمن 1397 10:57 بֽظֽ
دوستی دارم که سردبیر یکی از رسانه های نسبتا بزرگ است. از خبرنگاری شروع کرده تا به سردبیری رسیده. در دوران انتخابات از روحانی حمایت کرد و زمان ها وقت گذاشت و کیلوها انرژی خرج کرد تا روحانی شد رییس جمهوری.
بعد از انتخابات مدیرعامل رسانه ای که وی در آن کار می کرد تغییر کرد و شخصی نزدیک به رییس جمهوری جای مدیرعامل قبلی را گرفت. در مدت کوتاهی مدیرعامل جدید تصمیم به آوردن یکی از دوستانش را گرفت و در آن رسانه به عنوان قائم مقام مدیرعامل مشغول به کار شد.
قائم مقامی مدیرعامل البته پوششی بود تا دوست مدیرعامل جدید سکان محتوایی آن رسانه را به دست بگیرد و بر اساس اندیشه خود به پیش ببرد.
چند ماهی این موضوع ادامه پیدا کرد تا سردبیر رسمی که دوست بنده باشد با قائم مقام مدیرعامل که از دوستان مدیرعامل است به مشکل برخوردند.
خلاصه الان یکی دو ماهی میشه که سردبیر را کناری زده اند و هدایت محتوای آن رسانه را با سمت قائم مقامی مدیرعامل در دست گرفته اند.
جالب تر اینجاست که قائم مقام مدیرعامل به دوست من گفته که سردبیر من هستم و تو باید خودت را با من هماهنگ کنی. دوست من هم خواسته تا حکم یا ابلاغی در این ارتباط نشان دهد که در جواب اینطور شنیده: «آقای مدیرعامل اینطور میخواد».
گاهی فکر می کنم که این دوستم، آن زمان ها که شب تا صبح بیدار بود و در فکر تهیه محتوا به جهت حمایت از روحانی در انتخابات بود، اصلن به ذهنش خطور می کرد که نه تنها ارتقای شغلی پیدا نمی کند، نه تنها ریالی بابت آن همه زمان و انرژی دریافت نمی کند، بلکه حالا از شغلش که انصافا لیافتش را نیز دارد، به کناری گذاشته می شود. آن هم توسط هم طیفان رییس جمهوری محترم و دوستان.