نوامبر 2004

مثل پارسال همون اتفاقایی که افتاد باز داره تکرار میشه. البته اتفاق که نمیشه گفت. بهتره بگیم همون روند پارسال داره دوباره اجرا می شه. فقط فرقش اینه که امسال قسمت تحرکش یکم بیشتره. یه فرق دیگه هم اینه که پارسال نمی دونستم این روند اینطوری نباید باشه و خیال می کردم راهش همینه اما امسال برعکس پارسال حداقل می دونم که این راه درست نیست.
یه طور وقت تلف کردن حرفه ایه.
شاید الان یه قدم جلوتر از پارسال باشم اما یه قدم فایده نداره. من ده قدم عقبم. یهو هم نمیشه از اون پایین بپرم بالا. زورم یعنی نمیرسه.
فکر کنم دیگه از نیمه دارم می گذرم. یه نیمه دیگه فقط مونده. یه نیمه.
باید فکری کنم ، یه فکر اساسی. اما نه فکرشو که می کنم می بینم فکر اساسی رو کردم. باید عمل کنم یه حرکت اساسی.
امسال بخاطر قسمت رفت و آمدش یکم دینامیکتر شده. یه طورایی هی رفرش میشه و گاهی خوب میاد و گاهی بد. بدیهاش هم به بدی های قبل نیست. اما همون اولش یه ضدحال اساسی یه ساله برایم داشت که شاید جای همشون رو پر کنه. اگه همین روند ادامه پیدا کنه یه جفت پنج دیگه مهمونم.
اما باز جای خوشبختیشه که وقت برای امید هست.
وقت هست که پنیر خودم رو پیدا کنم. هرچه زودتر پنیر کهنه را رها کنی زودتر می توانید از پنیر تازه لذت ببرید. پس زنده باد پنیر نو

November 27, 2004 | شنبه ۷ آذر ۱۳۸۳ ساعت ۰۱:۰۳ | 294 Comments | 294 Comments