ژوئیه 2005

باور نمی کنین یه چت نصفه شبانه با یه دوست قدیمی (از نوع بامعرفتش) ، چقدر می تونه انرژی بهتون بده. بخصوص که نزدیک ۱۰ ساعت با این دوست اختلاف ساعتی داشته باشی.
خدایا ، طول عمری زیاد نصیب یاهو مسنجر عطا فرما

July 30, 2005 | شنبه ۸ مرداد ۱۳۸۴ ساعت ۰۵:۰۳

می دونم که دیگه خیلی وقته که نمی نویسی اما این مطلبت فوق العاده بود. خدا که نه .. اما کدخدا بود.

July 15, 2005 | جمعه ۲۴ تیر ۱۳۸۴ ساعت ۰۲:۰۴ | 157 Comments | 157 Comments

کنسرت فوق العاده ای بود. هرچه بیشتر به شب نزدیکتر می شد خواننده های معروفتری میومدن.
بهترین قسمتش اول مدونا بود. بخصوص آوردن رو سن اون دختری که تو بچگیش ۱۰ دقیقه با مرگ بیشتر فاصله نداشت و بعد از کمک مردم الان از دانشگاه فارغ التحصیل شده. دختره اصلا با چند سال پیشش که داشت می مرد قابل مقایسه نبود.
دومین قسمت خوبش هم رابی ویلیامز بود. اصلا این بشر غیرقابل پیش بینیه. تنها کسی بود که از نرده ها پرید اونور و رفت پیش مردم. مردم لندن هم انگار خیلی دوستش دارن. از همه بیشتر تشویقش کردن. عالی بود.
سومین بخش هم که باهاش حال کردم ویل اسمیت بود. بخصوص اون بخشی که راجع به مرگ یک آفریقایی در هر سه دقیقه صحبت می کرد. ویل اسمیت نشون داد که هم در شور آوردن نابغه است هم در غمناک کردن.
کسایی هم که حضورشون جالب بود یکی دیوید بکهام و ویکتوریا زنش بود که داشتن یه گوشه ای باهم می رقصیدن. بیل گیتس هم یه سخنرانی کوچیکی کرد. آنجولیا جولی هم که نیمچه مجری شده بود. راستی براد پیت هم که ریشهاشو زده بود تو لندن واسه مردم صحبت کرد. این بشر چقدر خوش تیپه.
لندن تو این ده تا شهر انگار بیشترین تماشاچی رو واسه کنسرت داشته. فوق العاده بود مراسمشون. بخصوص اون قسمت خداحافظی و پایانی که مک کارتی اجرا می کرد. جرج مایکل هم یه طورایی تو همین قسمت سوپرایز کرد و اومد رو سن. ماریا کری و راجر واترز و دیوید هم بودن. ای کاش مایکل جکسون هم می تونست بیاد. هرچند که یه گروهی تو فیلادلفیا یکی از آهنگاشو خوند.
لا لا لا لا لا لا لا.... لا لا لا لا ... لا لا

تکمیلی: انگار فیلادلفیا شلوغتر بوده. اما لندن برنامه مدون تری داشتش.

July 3, 2005 | یکشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۴ ساعت ۰۴:۰۹ | 2 Comments | 2 Comments