اوریل 2009

به عینه دیدم که ساعت اسپریت، کت شلوار گوجی، کفش دکتر مارتین، ماشین BMW سفیدرنگ، ادکلن swiss ، عینک ری بن و ... همش کشکه.
همش یه طرف، تلاوت یه نصف سوره از قران هم یه طرف.

April 30, 2009 | پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۴

هرکی می پرسه حالمو؛ می گم همه چیز عالیه
هیچکی نمی دونه که چقدر جای تو اینجا خالیه

April 27, 2009 | دوشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۴۷

نیم ساعت بیشتر طول نکشید تا دنیای اطرافم بی رنگ بشه. چون می دونم کار خدا، مقدر است برهمه کارها فقط می تونم شکر کنم و پناه ببرم به قدرتش. کمی هم بخاطر دل خودم اشک بریزم تا ببینم کی رنگ به زندگیم بر می گرده. خدایا تو بهتر می دونی حرف دلم رو. اما تقدیر این بود.
پدرم را بیامرز و در اون دنیا با بهترین ها همراهش ساز
April 26, 2009 | یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۴ | 2 Comments | 2 Comments

حاضریم واسه چهارچیز جون ناقابل رو بدیم: خدا، وطن، خونواده و رفیق
یاد بگیریم یه سرباز؛ که از خودش می گذره و فکر فرداست.
ما یه مشت سربازیم؛ فوق لیسانس بزرگترین دانشگاه کل ایران. منظورم خیابان تحصیلاته.
رفتن خیلی ها از کنارمون؛ این عیدم هستیم به یادتون.
می خوام شهیدا بدونن اگه هستیم خاکی؛ واسه خون پاکشونه که رو زمین باشیم.
همه لوتی ها بدونن که پرچم بالاست. تو هم اگه مردی، ما هستیم باهات.

April 15, 2009 | چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۱

خیلی وقت بود که چیزای زیادی در مورد ضرورت اجرای اصل ۴۴ و خصوصی سازی می شنیدم. اما از ته قلب ایمان بهش نداشتم. اما یه مصداقی دیدم که ایمانم به اجرای اصل ۴۴ به بالاترین حد خودش رسید.
تو جاده چالوس وقتی از تهران به سمت شمال در حرکت هستید، قبل از تونل کندوان در فضای بازی که وجود دارد چند نفر با نصب تابلوهایی بزرگ «آش رشته هیزمی» شروع به فروش آش رشته می کنن. کاسبی اونا اینقدر سکه است که وقتی ساعت ۴صبح که داشتم ازاونجا رد می شدم دیدم خیلی فعال در حال فروختن آش رشته تازه ای هستن که معلوم بود یکی دو ساعت قبل پخته شده.
داشتم پیش خودم فکر می کردم که این چه انگیزه ای باعث شده صاحبان اون آش فروشی در هوای -۱۰ قبل از طلوع آفتاب شروع به پختن و فروش آش بکنن. تازه به بهترین نحو هم تبلیغات داشته باشن. جوابش کار خصوصی و درآمد خصوصی بود.
پس پیش به سوی خصوصی سازی

April 8, 2009 | چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۰۸

تا امروز به این نتیجه رسیدم که در وحله اول مدیران اجرایی باید از میون جوون ها انتخاب باشه. دقیقا منظورم مدیران میانی مجموعه های اجرایی است.
دلایلم:
- مدیر جوون جویای نامه
- مدیر چوون انرژی بیشتری داره واسه همین هم به دلیل راحتی خودش بی خیال کار نمیشه
- مدیر جوون هنوز به چم و خم پیچوندن کار آشنا نیست
- مدیر جوون هنوز دور و ورش از نوه و نتیجه شلوغ پلوغ نیست که درگیرش کنه
- مدیر جوون بهتر دستور رو اجرا می کنه
- مدیر جوون با مسائل روز اجتماع آشنا تره
- مدیر جوون غرور بیشتری داره. واسه همین غرور هم که شده می خواد کم نیاره
- مدیر جوون اهل رقابت کردنه و از رقابت نمی ترسه
- مدیر جوون راحتتر مشورت رو می پذیره

اما معتقدم مدیر ارشد باید از افراد باتجربه و میانه سال باشه.
دلایلم بمونه واسه بعد.

April 8, 2009 | چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۷

از صدقه سر یه دوستی، عجیب درگیر تموم کردن کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در ایران هستم. عجیب.

April 3, 2009 | جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۱۰