ژانویه 2010

دماغ و دماغ هر دو دومعنی متفاوت دارند.
دماغ یعنی بینی.
دماغ هم یعنی قوه تعقل.
تفاوتی وجود ندارد فقط برای عدم تقطع اولی را با دال فتحه دار می خوانند و دیگری را با دال کسره دار.

January 29, 2010 | جمعه ۹ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۱

مدد رییس مرکز آمار کشور چندی پیش اعلام کرد که خانوارهای ایرانی از نظر مالی به سه خوشه تقسیم بندی شده اند. طی این تقسیم بندی حداقل در ابتدای کار دو خوشه یک و دو شامل اختصاص یارانه نقدی خواهند بود و خوشه سوم بی نصیب خواهد ماند.
باتوجه به خوشه بندی صورت گرفته، خانواری که حداقل درآمد سرانه برای هرنفر از اعضای آن خانواده کمتر از حدود ۱۳۰هزار تومان است در یکی از دوخوشه یک و دو قرار می گیرند. به عبارتی اگر یک خانواده دو نفره کمتر از ۲۶۰هزار تومان و یک خانواده ۵نفره کمتر از ۶۵۰هزار تومان درآمد دارد در یکی از دوخوشه یک و دو قرار می گیرد که یارانه نقدی به آنها تعلق خواهد گرفت.
ار طرفی شمس الدین حسینی وزیر اقتصاد و دارایی اعلام کرده که ۱۰میلیون کارت برای پرداخت یارانه نقدی به ۱۰میلیون خانواده به چاپ رسیده است که به قرار دیگر باید گفت حدود ۴۰میلیون نفر برای دریافت یارانه نقدی درنظر گرفته شده اند.
ازآنجاییکه فقط قرار است حداقل در ابتدای کار به خانوارهای قرارگرفته در خوشه یک و دو یارانه نقدی تعلق گیرد پس می توان نتیجه گرفت حدود ۴۰میلیون نفر در یکی از این دوخوشه قرار دارند.
اگر جمعیت کشور را براساس آخرین ارزیابی ۷۰میلیون نفر درنظر بگیریم اینکه فقط ۴۰میلیون نفر یعنی چیزی حدود ۶۰درصد از جمعیت کشور واجد شرایط دریافت یارانه نقدی قرار هستند و ۴۰درصد دیگر جمعیت کشور از آن بی نصیب می مانند، شاید در وهله دوم از اهمیت باشد.
حساسیت موضوع وقتی است که با دقیق تر شدن متوجه شویم در کشورمان حدود ۴۰میلیون نفر در خانوارهایی هستند که حداکثر درآمد سرانه آنها ماهیانه برای هر نفر ۱۳۰هزار تومان است. یعنی ۴۰میلیون نفر در خانوارهایی زندگی می کنند که از خط فقر شدید ۸۵۰هزارتومانی برای یک خانواده ۵نفره (و یا درآمد سرانه ۱۷۰هزارتومانی برای هریک از اعضای خانواده) اعلام شده پایین تر هستند! و این قابل تعمل است.
به عبارتی دیگر حدود ۶۰درصد مردم کشور زیر خط فقر زیست می کنند.

January 26, 2010 | سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۲

اگه یه جایی جنگ شد؛ دست کسی تنگ شد
اگه بحران آب بود؛ هجرت سراب بود
اگه زمستونا سردن؛ تابستونا گرمن
اگه جاده ها باریکن؛ کوچه ها تاریکن
تقصیر من بود
اگه بود بحران بیکاری؛ فقر و نداری
جنگ عراق و اسراییل؛ ببرهای تامیل
بحران هویت؛ مرگ معنویت
ساختار زدایی ؛ از معنویت
تقصیر من بود
عوام زدگی سیاسی؛ شکست دیپلماسی
حذف تیم ملی؛ با بازی احساسی
اگه بن لادن در رفت؛ تکون خورد قیمت نفت
اگه از این همه وعده ؛ حوصلتون سر رفت
تقصیر من بود

January 20, 2010 | چهارشنبه ۳۰ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۱:۵۵

لحظه تحویل سال ۱۳۸۹ شمسی برابر است با ۲۱ و ۲ دقیقه و ۱۳ ثانیه شنبه روز ۲۹ اسفندماه.

تکمیلی:
سالی که نکوست از بهارش پیداست. در بعضی از تقویهایی که چاپ شده است ساعت سال تحویل ۱۳۸۹ شمسی را ساعت ۲۰ و ۵۲ دقیقه و ۴۴ ثانیه ۲۹ اسفندماه ذکر کرده اند!

January 18, 2010 | دوشنبه ۲۸ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۲۶

قطعه هنرمندان در بهشت زهرا دیدنی است. در این قطعه غریبه نخواهید بود. اسامی به چشم می خورد که سالهاست باما هستند. پرویز دهداری، خسرو شکیبایی، حسین صبا، بابک بیات، سیف اله داد، سیامک علی قلی، مهدی سحابی، صادق بهرامی، غلامحسین نقشینه، حسین ملک، جهانگیر فروهر، نیکو خردمند، پروین سلیمانی، جملیه شیخی، منوچهر نوذری، منوچهر حامدی، پیمان ابدی، روقیه چهره آزاد، مسعود رسام، نعمت اله گرجی، جلال مقدم، مانی، فرامرز پایور، محمد امین میرفندرسکی، جمشید لایق، اسماعیل فصیح، فرخ لقا هوشمند، ابراهیم گله، اسماعیل داورفر، محمد ایوبی، پوپک گلدره، جعفر بزرگی، جهانگیر ملک، فروغ فرخزاد، ... و بلاخره محمدعلی فردین.
سنگ مزارها دیدنی است و گاه تحسین برانگیز. وجود نمادها همچون قطعه شعر سروده شده آن شاعر یا امضا آن نقاش و یا طرح برجسته آن مجسمه ساز همه چیز این قطعه را از دیگر قطعات بهشت زهرا جدا کرده است. همه اینها وقتی دلنشین تر می شود وقتی خبری از تجملگرایی و صرف هزینه های هنگفت نباشد.
در گذری که براین قطعه داشتم برمزاری نوشته شده بود: «و آنچنان شد ...»

January 17, 2010 | یکشنبه ۲۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۲۷

یادش بخیر. اون روزایی که هنوز ویندوز قابلیت فارسی نویس را نمی داد برای جامعه وبلاگنویس یک ادیتور درست کرده بودم که بتونن توش فارسی بنویسن و تو وبلاگهاشون متن رو copy و past کنن. فکر کنم حداقل برای سالهای ۱۳۸۰ یا ۱۳۸۱ باشه.
چقدر زود می گذره.

January 15, 2010 | جمعه ۲۵ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۲۷

قومی متفکرند اندر ره دین / قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی / کای بیخبران راه نه آنست و نه این

January 9, 2010 | شنبه ۱۹ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۰

در این چند روزی که فراغت بیشتری داشتم سعی کردم دوباره سیر کتابخوانی قبلیم رو که یکی دوسالی است به فراموشی سپرده شده را از سر بگیرم. برای همین هم دوکتاب را باهم شروع کردم که انشااله به محض تمام شدنش بیشتر راجع بهش می نویسم.
اینقدر هم مطلب و مقاله و گزارش خوانده نشده تو کشوی کمدم تلمبار شده بود که یواش یواش دارم می خونمشون. غیر از این هر روز ۲ تا روزنامه (یکی از طرفداران و دیگری از مخالفان دولت) را ریز به ریز می خونم. خبرها و گزارش های این روزهای سایتهای خبری را هم سعی می کنم تا با این اینترنت دیزلی که دارم رصد کنم و چیزی از زیر دستم درنره.
تمام سعی هم براینه که چندتا کتاب جدید راجع به برنامه نویسی و فنون جدید (که چند سالی از آن غافل بودم) را بخونم تا به قول معروف آپ گرید بشم.
غیراز اینا سعی کردم چند تا فیلم خوب ایرونی با مضامین اجتماعی رو ببینم. فیلمهایی مثل کنعان، دلخون، محاکمه در خیابان و از همه مهمتر گربه های ایرونی ساخته بهمن قبادی که از همشون بخصوص آخری لذت بردم.
گربه های ایرونی غیر از روایت گزارش گونه توصیفی و اکتشافی خود از کیفیت بالای تصویر و صدا برخوردار بود که نظیرش در فیلمهای این روزهای سینمای ایران قلیل است.
سکانس مربوط به حامد بهداد که در مقابل قاضی «ضجه موره» می کنه تا از حکمش کمتر بشه، فوق العاده است. توصیه اش می کنم ببینید تا لذت ببرید.
ازآنجاییکه چندسالی است اصلا وقت گوش دادن به موسیقی را نداشتم (همیشه موسیقی که از رادیو پیام ماشین می شنیدم به عنوان تنها آوای موسیقی می شناختم)، سعی کردم با خریدن سی دی آخرین اثر روزبه نعمت اللهی و همچنین رضا صادقی سنت شکنی کرده باشم تا کمی از آن لذت ببرم که البته نتوانست رضایتم را جلب کند.
هدفم از همه این حرفا این بود که بگم به روزام و دوباره دارم برمی گردم به جاده اصلی.

January 3, 2010 | یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۲:۵۴