ژانویه 2015
اون موقع ها که تازه وبلاگ نوشتن رو شروع کرده بودم، ملاقات هایی پر انرژی با چندین نفر از افراد شهیر و متخصصی داشتم که تا سال های سال در ذهنم باقی خواهند ماند.
کسانیکه اون سال ها برج و بارویی داشتند و نام و آوازه ای پیدا کرده بودند که به ذهنم رسید در چهاردهمین سال وبلاگ نویسی ام، خورده خورده به آنها اشاره کنم و یادی کرده باشم از آن نیک نامان.

حمید باباوند، یکی از اون شخصیت هایی است که بعد از تماس با من، برای دیدنش به دفتر هفته نامه «کتاب هفته» که اون روزا تو خیابون قائم مقام بود رفتم. کسی که همون موقع ها تو حوزه روزنامه نگاری اسم و نامی پیدا کرده بود و برایم هم صحبتی با وی فرصتی بود طلایی.
با ذوق و شوق و اشتیاق فراوان به دیدنش شتافتم و بعد از هم صحبتی با وی کیلوها کیلو انرژی گرفتم تا سال های سال نامش به ذهنم مانده باشد.

البته سال ها بعد فرصتی شد تا دوباره حمید خان باباوند را در ساختمان سابق همشهری مجلات واقع در زیر پل کریمخان ملاقات کنم که البته اینبار گذشت زمان باعث شد که در مواجه نخست، نه من او را به جا آورم و نه او مرا بخاطر آورد.

اما باباوند از آن نیک نامان در ذهنم است که از وبلاگنویسی برایم ماندگار مانده.
January 22, 2015 | پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۵۲

آی کسانیکه اهل علم و دانشید؛ از اقناع تا رفتار هزار کیلومتر فاصله است. پس با یک روزنامه و ده خبرگزاری، حتی ممکنه اقناع هم حاصل نشه. چه برسه به رفتار.
پس تبلیغات باید در جهت آگاهی و اطلاع رسانی تنظیم و تدوین شود تا شاید با رساندن نقاط قوت، تازه اقناع صورت گیرد.
متوجه باشید که برای ایجاد رفتار، مواجه گزینشی، توجه گزینشی، درک گزینشی و سرانجام نگهداشت گزینشی را خواهیم داشت. پس ۴ لایه برای تحقق «رفتار» مثل رای دادن به فلان کاندیدا مورد نظر موجود است.
January 22, 2015 | پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۴۰

امسال تولد وبلاگم یادم رفت. ۱۷ مهر یعنی ۱۰۵ روز پیش باید تولدش رو جشن می گرفت و حالا بعد از ۳ ماه و ۱۵ روز یادش افتادم.
چهاردهمین سال زندگی وبلاگ «روزگاری که سپری می شود» مبارک باشه.

امسال یه خبر خوش هم در مورد حودر داریم.
January 22, 2015 | پنجشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۳ ساعت ۰۲:۳۴